خرید بک لینک
ديروز مستر ا.رميد. زنگ زد كه بابت عروسي علي تشكر كنه. و بعدم حرفاي هميش ... كه دلم ميخاد عروسي تو بيام و ....... اين حرفا ! بهش گفتم من ديگه بيخيال اين موضوع شدم، گفت ببين در ذهنتو نبند ! مثه خيلي از كاراي ديگه مون كه مثلا تصميم ميگيريم اينكارو بكنيم و نكنيم و اين فكري كه كرديم باعث ميشه به همون سمت هدايت بشيم، اينم همونه. اين فايلو تو ذهنت نبند ! من مطمئنم به زودي ! گفتم بهش كه من مسير زندگيم عوض شده و ديگه موضوع ازدواج توش معني چنداني نداره . ولي بعد به حرفش بسيار فكر كردم . راست ميگفت. مثه همه كاراي ديگه ام كه خودمم بارها به اين حرف رسيده ام ! اين شد كه با خودم فكر

برچسب: من که منم برای تو,چرا به من شک میکنی منکه منم برای تو, نویسنده: حمید شریفی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 5:31

چقدر دلم ميخواست يه صفحه كيبورد به خودم وصل بود كه هرجا حس نوشتنم اومد راحت افكارمو بنويسم. ديشب از اولين كلاس مربيگري كه برميگشتم خونه، توي اتوبوس ادمها رو نگاه ميكردم و فقط فكر ميكردم. به اينكه من هميشه از توي ماشين شخصي، به اتوبوس نگاه كردم. هميشه از اتوبوس راه گرفتم چون به نظرم دراز و كند مياد . و اينكه راننده اش بي محابا راه ميگيرن ... اما ديشب وقتي وسط يه ترافيك خسته كننده و عصبي كننده يه پرايد به طرز بدي از اتوبوس راه گرفت، راننده اش يه جمله گفت كه منو تكون داد !! گفت من با 20 متر طول و اينهمه مسافر و شتاب كم بايد هي ترمز كنم كه تو با يه متر طول و يه س

برچسب: ای دوست بیا رحم به تنهایی ما کن, نویسنده: حمید شریفی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 5:31

با تو گفتم حذر از عشق ندانم، ولي بهم ثابت شده كه ديگه سفر از پيش تو ميتوانم !

يكي از حرفايي كه انيتا جون روز جمعه سر كلاس ميگفت، اين بود كه هر احساسي رو بدي، ازت كم ميشه ....

فقط عشق و عشق هست كه هر چي بدي، در تو اين حس بيشتر و بيشتر ميشه و ذات جهان بر اساس عشق بنا شده ....

عشق كلمه اي كه در نوشتن اسون و در عمل بسيار مشكل ميشه زندگيش كرد ........

و اوشو هم ميگه به جايي ميرسي كه ميتوني خشم رو به عشق تبديل كني !

برچسب: با تو گفتم حذر از عشق ندانم, نویسنده: حمید شریفی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 7:38

امروز در يك ناگهان، توي يك صبحي كه زودتر رسيده بودم تو پاركينگ و كتاب ميخوندم، به اين نتيجه رسيدم كه ديگه توي دلم نميگم كه كاش ح رو امروز ميديدم !! سر ساعت هفت و نيم صبح روي خط كشي ارu200du200dزانتين ! و در ادامه داشتم فكر ميكردم كه چ جالب ! من توي قصه مصي از خاطرات گم شدم و گم باقي مي مونم ! و وقتي اينطوري به موضوع نگاه كردم، ديدم گم شدن هم حس ارزشمنديه ! توش يه حرمت و قداستي وجود داره ! و بعد ديدم الان كه گم شدم، چقدر خوشحالم كه حرفامو بهش زدم و تكليفم توي زندگيم مشخص شد ! فهميدم كه همه چيز رو هوا بوده و رفتم گم شدم .... حتي از تو خاطرات ! و وقتي قراره ادم به اين نقطه ب

برچسب: نویسنده: حمید شریفی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 7:38

برچسب: نویسنده: حمید شریفی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 1:15

ديشب هم تمرين يوگانيدرامو انجام دادم و خوابم برد وسطش ... و جديدا خوابهايي كه ميبينم يه جور خاصي شفافه ! يه جور اگاهي خاص توش دارم ... ديشب هم همينطور شد و من تصميم گرفتم به توصيه انيتا جون اين خوابهامو بنويسم ! وسطاي عمق خوابم و بين همه ماجراها ديدم كه اقاي رح.ماني اومد بهم گفت از حراست تذكر دادن كه حجابتو رعايت نكردي و من در خواب هم يادمه بخاطر موضوع گشت ارشاد اخير احتمالا تو ذهنم چيزي گير كرده و هم اگاه بودم كه بايد قبل از اينكه بهم تذكر بدن واقعا، يه چيزايي رو رعايت ميكردم شايد ! اما اصل خوابم كه منو تحت تاثير گذاشت مص بود ... خوابم يه جايي بود يه جاي عجي

برچسب: نویسنده: حمید شریفی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 12:27

دوباره خواب ديدم ! خواب علي اكبر و مح.مود و روح مصي !

عروسي بود انگار و اكبر همش حسادت ميكرد ... بي محلي ميكرد

برچسب: نویسنده: حمید شریفی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 12:26

صفحه بندی